از آن آدم های مزخرفی شدم که حال خودم را به هم میزنم.آنهایی که فکر میکنن خیلی خوبن و همه باید خودشان را با معیار و رفتار انان بسنجند.
نمیدانم چرا نمیتوانم تحمل کنم که پدر یکی از سریال های تلویزیون را دنبال کند.یا نرگس حرف زشت بزند.این جور چیزها اذیتم میکند.مثلا هر بار مصطفی داد میزند من یک طوری میشوم.
باید ظرفیت آدم زیاد شود بعد رشد کند یا حداقل در حینش رشد کند.شاید ظرفیتم قد کاسه ی آب خوری است که انقدر زود لبریز می شود.
برچسب: امان از دل زینب,امان از درد دوری,امان از حرف مردم,
نویسنده: سپیده حیدری